فریاد او چاپ
کتابها - عاشقانه


تو مرا فریاد کن ای همنفس

این منم آوارۀ فریاد تو

این فضا با بوی تو آغشته است

آسمانم پر شده از یادتو

*

ای خدا من بندها را رسته ام

می روم تا انتهای یک نگاه

بال و پرهایم پراز رنگین کمان

می نشینم روی آب و عکس ماه

*

باز تن پوشم حریر آرزو

روی دستانم شکوفه زار عشق

قامتم از این زمین تا آسمان

سبزِ سبزِ سبز در بازار عشق

*

گرم این دستان من از یاد او

کاج این خانه مرا یک تکیه گاه

فرصت پرواز تا اوج غرور

روی بال یک پرستویی به راه

*

من کنون آماده ام تا جان دهم

زیر این تنهاترین کاج حیاط

انتظاری نیست جز فریاد او

تا بگیرد جان دوباره این حیات

...