گره چاپ
کتابها - عاشقانه


یک گره در پای من از عشق تو

تو به من بخشيده اي صدها گره

يك گره در قلب من از هجر تو

دست و پايم را تو بستي با گره

این گره ها را تو بخشیدی به من

تو مرا انداختی در این گره

باید از دولتسرای عشق تو

واکنم این بندهای پرگره

یا بپرسم از تو ای گم گشته ام

هیچ می دانی که ماندم در گره

کاش کور می شد دوچشمم آن دمی

که نگاهت روی آن می خورد گره

...