تا دوباره چاپ
کتابها - عاشقانه


هیچ کس با من نگفت از پنجره

دست هایم را به مهمانی نبرد

یک ستاره بر نگاه من ندوخت

آسمانم رنگ ایوانش نشد

*

من گذشتم از تمام قیل و قال

از هیاهو ، از هجوم آیینه

این همه دیوار در اطراف من

این منم ، این آشنای ثانیه

*

این منم این آفتابگردان تو

تو به هر سویی که می خواهی بچرخ

من ستاره چیده ام در یک سبد

شد گلیم آرزویم نخ به نخ

*

این منم ، این آخرین تصویر عشق

که چنین گم می شوم در یاد تو

پنجره ها را به رویم باز کن

تا شود مهمان من فریاد تو

*

این منم ، این از نفس افتاده ای

که گذشتم از تو و از عشق تو

می روم تا سر کنم من بعد ازاین

با غم ویرانگر این هجر تو

*

می روم اما بدستم یک خزان

تا بتازم بر درخت جان خود

می روم اما بدان ای عشق من

جان دهم من بر سر پیمان خود

*

این منم ، این آخرین ابر بهار

تا بگریم بر مزار قلب خویش

باورم هرگز نمی شد نازنین

پا گذارم یک شبی بر قبر خویش

*

این مزار تنگ را از من بگیر

یا برایم شاخه ای گل هدیه کن

تا دوباره جان بگیرم در سکوت

یک شبی بر روی قبرم گریه کن

...