جدایی چاپ
کتابها - عاشقانه


به لب های تو می سازم کلامی

سرود آشنایی یا سلامی

ندارم جز غم عشق تو در سر

ولی افسوس که از من جدایی

*

نمی دانی چه شوری در سرم بود

نمی دانی چه شوقی در پرم بود

نمی دانی چه بودم آن زمان ها

کجا روز جدایی باورم بود

*

جدا گشتیم ولی در ریشه با هم

جدا گشتیم ولی همیشه با هم

اگر چه روی هم را ما ندیدیم

ولی در انتظارو حسرت و غم

*

جدایی نقطۀ پایان ما نیست

کسی یاریگر ما جز خدا نیست

جدایی هم سرود دیگر ماست

کسی آگه ز راز ما دوتا نیست

*

کبوتر های عاشق بوده ایم ما

از این دنیای خاکی رو به بالا

پر پرواز خود را باز کردیم

پریدیم هر دو تامان تا کجا ها

*

جدایی اولش بی خانمانی ست

جدایی آخرش یک یادگاری ست

صفوف خاطرات تلخ و شیرین

که آن هم صحنه ای از زندگانی ست

*

جدایی حاصل تقدیر دنیاست

نویدش چشم امیدی به فرداست

اگر یک قفل بسته باشدش نام

کلیدش در میان آسمان هاست

*

جدایی آتشی از جنس آب است

تو می گویی که نه! سربی مذابست

به دیواری که محکم باشدش خشت

جدایی ضربۀ از پی خراب است

*

جدایی قطره های اشک و آه است

جدایی یک مسافر پا به راه است

صدای یک وداع خانمانسوز

و تصویر دلی بر روی ماه است

*

جدایی ساکت و خلوت نشین است

فضای خالی یک همنشین است

دلم آهسته در گوشم چنین گفت:

جدایی هم قشنگ و دلنشین است

*

اگر پایان غم هایش تو باشی

جدایی بهترین حرف زمین است

...