بی تو غروب چاپ
کتابها - عاشقانه


و غروب چه تماشائیست

و صدایی که نهانیست

این جا همه چیز هست

حرف های خودمانی ست

*

یک پرنده در قفس هست

بغض و فریادو نفس هست

خواهشی در قعر زندان

آرزوهایی عبث هست

*

بوی باران، بوی باران

نقطه های سرد پایان

یک نگاه عاشقانه

در وداع سخت یاران

*

یک امید سردو خاموش

ساعت بی حسّ و بی هوش

انتظار و سنگ و دیوار

رفته ام از خود فراموش

*

گریه و تنهایی و خواب

عکس تو در حجم یک قاب

ضربه های قلب بی تاب

باز هم آئینه و آب

*

خاطرات رو سپیدت

عطر دستان نجیبت

یک سبد بر روی میزم

از شکوفه های سیبت

*

باز هم تکرارو تکرار

زندگی مرغی گرفتار

پنجره همپای مهتاب

نور می پاشد به دیوار

*

شمع می سوزد ز هجرت

دل اسیر فکرو ذکرت

گل به گلدان سر فرو برد

خم شده از بار عشقت

*

تو پرنده ای غریبی

تو سکوتی آهنینی

جای تو اما چه خالی

در غروبی اینچنینی

...