دیوانه سر چاپ
کتابها - عاشقانه


ساده تر گفت

بی نشان رفت

بی صدا خفت

*

مثل باران زندگی کرد

با پرنده همدلی کرد

*

مثل یک رنگین کمان بود

زردو نیلی

سبز و آبی

مهربان بود

*

شمعدانی های فردا را صدا کرد

در سکوتی پا به پا کرد

*

تا نسیمی از ره آمد

آرزویش را هوا کرد

*

دل به دریای جنون زد

فانوسش را رنگ خون زد

بی محابا ، بی محابا

ضربه ای بر بیستون زد

*

تیشه اش را زد به جانش

خون خود را کرد به جامش

*

مثل موجی در به در بود

عاشقی مستانه سر بود

*

خوش به حالش

خوش به حالش

کاینچنین ...

دیوانه سر بود

...