نه یوسف ، نه زلیخا چاپ
کتابها - بهانه


همان يوسف كه او در چاه بوده

به زندان برلبانش آه بوده

به هر مويش دل صدها زليخا

كه چشمش سجده گاه ماه بوده !

...

زليخا هم كه او بي تاب بوده

ز عشق يوسفش بي خواب بوده

چو از شيطان نفسش پيروي كرد

تمام نقشه اش بر آب بوده!

...

همينك نزد ايزد آرميدند

از اين دنياي خاكي پر كشيدند

به امّيد و به عشقي جاودانه

كه آخر هم به يكديگر رسيدند!

...

همان ايزد كه ما را آفريدست

به شب هامان طلوع هر سپيده ست

تمام هستي ما در كف اوست

نه شيطاني كه دائم نا اميد است!

...

ولي من خسته از امروز و فردا

دو دستم مي رسد تا آسمان ها

خدايا راه ما را ساده تر كن

كه نه او يوسف است ! نه من زليخا !

...