بارانی چاپ
کتابها - بهانه


چرا تقصير باران نيست؟ !

همين باران كه مي بارد

شبي ، شايد براي ما

گل اندوه مي كارد!...

...

نصيحت هاي پوسيده...

گلايه هاي تكراري...

نگاه خسته ي ديوار...

و ساعت هاي ديواري...

...

چشيدم خاطراتت را !...

كمي شيرين تر از گيلاس!

صداي كوچه ي ديروز...

بزن احمد ! بگير عباس!

...

و توپ ساده ي كودن !

لباس شسته ي مادر...

سكوتي تا ته كوچه ...

سپس آهنگ زنگ در...

...

خطوط چهره اي خندان...

ببخشيد توپمان افتاد!...

هزاران بار مي خواند

دل غمگين من در باد...

...

قرار روز يكشنبه ...

هميشه رنگ پاييز است!

هوايش ابري و تيره...

و تكرارش غم انگيز است!

...

رسيدم ،منتها ديدم

كسي در آن خيابان نيست !

نماندي تا بيايم من !...

نگو تقصير باران نيست !...

...