خیال کن چاپ
کتابها - بهانه


دريچه ي نگاه من

ببين شكسته مي شود

و حفره ي دهان غم

كه باز و بسته مي شود !

...

به گوش من نمي رسد

اذان صبح ديدنت

نماز وحشتي بخوان

براي دل بريدنت!

...

از آنهمه سكوت من

بگو ، بگو چه حاصلست؟

ميان اسم ما دوتا

هزار خطّ فاصله ست!

...

كجاي خاطرات من

به حرف حق رسيده اي؟

خيال كن كه بعد از اين

تو هم مرا نديده اي!

...

سوال بيخودي نكن!...

تو را ز ياد برده ام!

بله ! سکوت می کنم!

خيال كن كه مرده ام!...

...