افسردگی چاپ
کتابها - بهانه


تو پيدا مي شوي اما ...

فراموشي گرفتم من!

و گلدان نگاهت را

به خاموشي گرفتم من!

...

صدايم مي زني ،شايد ...

نمي فهمم چه مي گويي!

هنوز افسرده ام ، اما...

نه درماني! ...نه دارويي!

...

هواي گرم تابستان ...

ندارد با دلم سازش ...

نمي خواهم كه بنشينم

به پاي ميز آرايش!...

...

نه خطّي گوشه ي چشمم!

نه رنگي بر لب و گونه ...

اتاق خواب من خالي ...

ز عطر وحشي پونه !...

...

دوباره روي تخت من ...

كتاب شعر و خودكارم!

و تعدادي ورق پاره ...

برو!...از عشق بيزارم !

...

...