بی نشان چاپ
کتابها - بهانه


قسم به آبروي تو ...

فراق را چشيده ام !

تمام لحظه هاي خود...

تو را نفس كشيده ام!

...

تو را سكوت كرده ام...

تو را پناه داده ام ...

تو را شب ِشروع ِ دل...

نشان ِ ماه داده ام !

...

به سايه سار سينه ام ...

تو را درخت خوانده ام !

خزان نمي رسد به تو ...

تو را به گُل نشانده ام !

...

به ساقه هاي نسترن...

بنفشه هاي پیچ و خم ...

تو را بهار كرده ام ...

شكوفه هاي مثل هم  !

...

تو را هميشه ديده ام...

نشسته اي به پاي من !

و دست  گرم تو-پلی-

بين من و خداي من !

...

تو گوش كن به حرف من!

که من  خطا نکرده ام !

براي حفظ راز خود ...

ببين فقط چه كرده ام !

...

تو را چنان نهفته ام ...

به شعرهاي خوانده ام...

كه خسته ام ز جستجو...

و «بي نشانه» مانده ام!

...