هنوز خاطرات تو ... چاپ
کتابها - بهانه


هنوز اتصال من ...

به خاطرات مرده ات!

نگاه ناتمام من...

به عکس خاک خورده ات!

...

هنوز بوي کهنگي

ميان شعر دفترم...

شبي که ماه مي دمد

به غنچه های پرپرم

...

کدام اهل معرفت

سري به خانه ام زده؟

و عطر ساده ي گلي

به روي شانه ام زده؟

...

کدام دست مهربان

مرا اشاره کرده است؟

کنار خانه ي دلم

چرا حصار و نرده است؟!

...

و سوت ساده ي قطار

چرا حزين و خسته شد؟

چرا تمام راه ِ من

پر از خطوط بسته شد؟

...

هنوز در حياط ما...

کنار ياس مرده ات!

کسي نگاه مي کند...

به کفش خاک خورده ات!

...

کسي سوال مي کند...

کسي جواب مي دهد...

و نامه هاي پشت هم...

مرا عذاب مي دهد!

...

سوال مي کنم چرا؟

نمانده جاي پاي تو!

چرا نمي رسد به من؟

جواب نامه هاي تو!

...