دیدی؟! چاپ
کتابها - بهانه


ديدي که مي رفت ...

تا باورِ من ...

برف از سر ِبام...

آّب از سر من ...

*

ديدي که بي تو ...

آمد از اين در ...

خرداد و مرداد...

آبان و آذر ...

*

ديدي که شب شد ...

وقتي نبودي ...

من بودم و دل ...

شعر وسرودي ...

*

ديدي بنفشه ...

در دست من مُرد...

تا دشت خواهش...

اما مرا برد...

*

ديدي که گل داد...

آئينه ي من ...

از جاي پايت...

بر سينه ي من ...

*

ديدي که باران...

بر شيشه مي خورد...

وقتي که طوفان...

پروانه را برد...

*

ديدي که اين است...

معناي امروز...

ديروز ِفردا...

فرداي ديروز...

*