تا ... نور چاپ
کتابها - بهانه


ببين ! من ازکنارتو

به سمت نور مي روم

به لکّه اي ، به نقطه اي

به جايي دور مي روم ...

*

هجوم مي برد به من

دو دست سرد خواهشت

به کوچه هاي چشم تو

ولحظه ي نوازشت ...

*

حوا لي صداي دل

به گرد و خاک مي رسم

پس ازخيال سبز تو

به آب پاک مي رسم

*

به قا مت ستاره اي

پرنده لانه مي کند

سکوت عشق در پرش

هواي خانه مي کند

*

تو گفته اي که حرف من

هميشه گنگ و مبهمست!

ولي شتاب مي کني !

نگاه تو به من کم است !

*

من آن پرنده ام که تو

مرابه لانه مي بري

سکوت عشق در پرم

به آشيانه مي بري

*

سپس ، من ازکنارتو

به سمت نور مي روم ...

چه چيزگنگ و مبهمست؟!

به جايي دورمي روم...

*

...