بهانه چاپ
کتابها - بهانه


به نيمه هاي شب قسم !

كه من بهانه جو شدم

به بند بند اسم تو

اسير آرزو شدم !...

...

سرك كشيده خواهشي

به ناكجاي خانه ام

پرنده هاي ياد تو

نشسته روي شانه ام!

...

نفس نفس ،سكوت من

به دست تو ترانه شد

تمام انتظار تو ...

به سوي من روانه شد!

...

به شاخه هاي سرو من

كبوتري نمي پرد ...

صداي خواهش تو را

نسيم شب نمي برد !

...

ستاره هاي بغض من

عروس ابر پاره شد

نگاه تو ،به دست من

اشاره اي دوباره شد!

...

به سوي نردبان تو

مسير من نمي رسد ...

به التهاب واژه ها

هجوم گريه مي رسد!

...

بخوان به نام زندگي

سروده هاي بي ريا

و دعوتت نمي كنم...

خودت بسادگي بيا!

...

كه من خزان خانه را

پر از جوانه مي كنم

براي خنده رو شدن...

تو را «بهانه» مي كنم

...

...