نا شاد چاپ
کتابها - دریچه


عذابم را دو چندان مي كني

اما نمي داني !

كه من ديگر

نه آن مرغم

كه بر بام تو بنشينم

نه آن آهو

كه از دام تو بگريزم

...

دلم تنگ است

دلم تنگ است

سرودم خامشي رنگ است

بيا بنشين تماشا كن

فريبا را

كه از سنگ است

و شعر من

نه از روم و نه از زنگ است

...

نه اميدي

نه ديداري

نه پروازي

نه حتي ، نغمه اي، سازي

...

چرا در من نمي ميري؟

خيال خام بي پروا

كجا بايد كه بگريزم

من از تكرار اين سودا

...

ميان ناله هاي من

صداي باد مي آيد

صداي خاموشي هاي

زني ناشاد مي آيد

...