هنوز چاپ
کتابها - دریچه


هنوز همسايه ها نمي دانند

كه مادري دخترش را فروخت !

هنوز كسي نمي داند

كه دلم براي چه سوخت!

*

هنوز همه در خوابند

مردم ِ كوچه و بازار

هنوز اين قصّه پُر است

از دورغ ،‌توهين ، آزار...

*

هنوز شب سياه است

اگر چه بيداريم...

هنوز باور نمي كنيم

كه مرض داريم ،‌بيماريم

*

هنوز دنيا كوچك است

براي من و اين دل

هنوز غروب غم دارد

هم به دريا ، هم ساحل

*

هنوز باران سرد است

آسمان آبي ...

هنوز سهم من از تو

تنهايي ، بي تابي ...

*

هنوز كسي نمي فهمد

چرا شعر مي گويم!

هنوز باور نمي كنند

چيزي كه مي جويم...

*

هنوز درختان سبزند

ميوه هايشان پيدا

هنوز اعداد نامحدود

و فردا... نا پيدا !

*

هنوز دختري مي گريد

دلش براي چه سوخت؟!

هنوز همسايه ها نمي دانند

مادري دخترش را فروخت !

..