کیش و مات چاپ
کتابها - دریچه


روزها را مي شمارم خوب من

تا تو برگردي دوباره پيش من

عاشقي مستي مطلق مي دهد

من كنون مات تو و تو كيش من

...

مي رسد روزي كه سر بر دامنم

اشك شوق از ديده ات جاري شود

با تپش هاي دل بي تابمان

لحظه ي مستي و دلداري شود

...

چشم مي دوزم به تقويمي كه هست

رو به رويم ، روي ديوار اتاق

مي گذارم يك نشان از روز قبل

خط به خط ، بر روي ديوار اتاق

...

فاصله هر روز كمتر مي شود

روز موعود من و تو مي رسد

لحظه هاي روشن فرداي ما

با شتاب و پر هياهو مي رسد

...

واي گيسوي رهايم را ببين

مست مي رقصد به دستان نسيم

ما چه خوشبختيم اي همپای  من

دور از چشمان شیطان رجیم

...

ياد باد آن لحظه هاي گفتگو

تا كه بغضت بي محابا مي شكست

موج لرزان صدايم ، واي ! واي !

آن چه حالي بود كه بر ما گذشت؟

...

من فروزان تر ز هر چه آتشم

ديده مي دوزم به این شب های  خود

مي رسد روزي كه بي پروا تو را

غرق مستي سازم از لب هاي خود

...

وعده ي ديدار ما خواهد رسيد

سينه هامان پر تلاطم مي شود

كيش و مات هم شديم اي هم نفس

لحظه هاي خستگي گم مي شود

...