صفر چاپ
کتابها - دریچه


باز فردايي دگر ...

مي پرم از جاي خود

خيره بر اين پنجره

دست بر موهاي خود...

...

من چه دلتنگم كنون

مي دوم تا جستجو

كوچه هاي كودكي

هفت سنگي رو به رو...

...

دست بر كيف و كتاب

مشق شب در دفتر است

خواهرم زيبا ، ولي

مادرم زيباتر است...

...

شنبه هاي درس و مشق

جمعه ها ... مادر بزرگ

اشتياق گوش من

قصه ي روباه و گرگ...

...

توپ بازي هاي ما

ظهر تا تنگ غروب

خاطرات كودكي

روزهاي شاد و خوب...

...

من به باران عاشقم

روز من باراني است

آرزوهايي عجيب

در دلم زنداني است

...

از دل افكار خود

با صدايي مي پرم

مي نويسم بيصدا

گوشه اي از دفترم...

...

من هدر رفتم ، هدر

روز و شب ها پر شتاب

در تمام عمر خود

صفر بودم در حساب...

...