غریبانه چاپ
کتابها - غریبانه


هم صدایم باز کن در را به من

من ندارم طاقت دوری تو

من غریبانه گذشتم از دلم

تا گزندی ره نیابد سوی تو

من اگر یک شب گرفتارت شدم

تا ابد هم زنده ام با بوی تو

می روم تا از کنارت بگذرم

این مسافر می رود از کوی تو

کوله بارش خاطرات بی زوال

قلب او زنجیر در جادوی تو

تو غریبانه گذشتی از دلش

این غم غربت شبیه موی تو

باز کن در را به رویش لحظه ای

تا غریبانه نمیرد از غم دوری تو

...