آغاز چاپ
کتابها - من و شمع


یاد آن روز به خیر

مادرم می پیچید

و صدایش اما

ناله ای تنها بود

درد در پیکر او می پیچید

*

من که در نیمه این ره بودم

چه کسی ناله آن روز مرا

باور کرد؟

چه کسی گریه من را می دید؟

*

ساعتی چند گذشت

پدرم می خندید

مادر اما پرسید

طفل من را دیدی؟

*

من ز خود پرسیدم

این چه آغازی بود

که دگر پایان یافت

*

تو مگر نشنیدی

گریه را آسان یافت

*

دردها جا ماندند

دختری بود فریبا خواندند

...