تا پریشانی چاپ
کتابها - من و شمع


سلامی به عشق و سلامی به یار

سلامی به باران چشمان زار

به بودن، نبودن، سکوت

به دشت تب آلوده بی قرار

*

کجایید خواب های پریشان من

که من ماندم و درد دوری یار

...

ندارم کنون جز شب و پنجره

برای رهایی رهی جز فرار

*

بیا باز کن پنجره های این خانه را

که شاید ببینم گهی سرو وگاهی چنار

*

و شاید بیاید از آن دورها

صدای خوش بلبلی یا که سار

*

کنون من همانم که روزی تو را

نشستم به پای وفا داری و انتظار

*

تو آن دور دست و من اینجا فقط

کنار دو خط شعر و یک شمع تار

*

نگفتی که آهم بگیرد تو را

تو ای نازنین دلبر و دلشکار

*

نگفتی که اشکم شود آتشی

بسوزاندم در شب تیره تار

*

نگفتی که دستی بیاید ز بام غرور

بچیند گل خنده های بهار

*

نترسیدی از خواب رویایی ام

نماند به جز نفرت و انزجار

*

نگفتی که آخر چه خواهد شود؟

فریبای تو در شب بی قرار

...

کجایید خواب های پریشان من؟

....