حسرت سکوت چاپ
کتابها - من و شمع


از كران تا بيكران اين جهان

در ميان اين زمين و آسمان

من چرا افتاده ام؟

لابه لاي عابران خسته جان

....

شعر هايم مي رسند از راه دور

از مكاني ناشناس و بي نشان

شعر مي پيچيد چو پيچك بر لبم

واژه هايي مي نشيند بر زبان

....

مي نويسم ليك با اندوه و آه !

شكوه هايم مي رسد تا آسمان

باز مي خواهم كه در خلوت شوم

تكه اي كاغذ، نوشتم روي آن..

....

هيس!ساكت شو! دلم خوابيده است

...

نه ! نمي فهمند مرا اين مردمان!

...