گریز چاپ



من از برق نگاهت مي گريزم

من از موي سياهت مي گريزم

*

براي آنکه اشکت را نبينم

همين حالا ز آهت مي گريزم

*

براي آنکه نفرينم نگويي

ز بغض و ناله هايت مي گريزم

*

براي آن که خورشيدم بماني

من از شکل چو ماهت مي گريزم

*

برايم نامه دادي من چه گويم؟

که از آن نامه هايت مي گريزم

*

نوشتي عشق بازاري ندارد

من از طرز نگاهت مي گريزم

*

نوشتي خسته اي از عشق و مستي

من از آن شکو ه هايت مي گريزم

*

نوشتي مي گريزي از من و دل

من اما پا به پايت مي گريزم

...