گله چاپ


باز گفتم :

کوه صبرم

مثل سنگم

عهد بستم

نکنم شکوه ز کس

بد نگويم به کسي

***

صبح زودي رفتم

گله ها را بردم

سر جويي شستم

***

باز گفتم

که تو خوبي و قشنگي و تو مستي

و من از روز ازل

عاشق تو بودم و هستم

***

گله اي از تو ندارم

چشم بر هر چه که کردي

همه بستم

***

ليک ديدم

چشم هايم

غرق اشکند

غرق اشکند

گله دارند

از من و عهدي که بستم

...