جای آرزو چاپ


انگار کسي

يا چيزي گلويم را مي فشارد

صداي قلبم را کسي نمي شنود

حرفم را نمي فهمد

انتظارم را پاياني نيست

*

پس باز کن پنجره ها را

*

بگذار باران را بهتر ببينم

مي خواستم

روي اين شيشه باران خورده

با دستم

نقش تو را رقم بزنم

اسم تو را بنويسم

اما...

چشمانم باريد

دستانم لرزيد

باز با خود گفتم

هر گاه مرا به خاک سپرديد

در تاريکي گور

جايي را هم

براي آرزو هايم

بگذاريد

...