یادت همیشه سبز چاپ


هر شب

وقتي که آخرين عابر هم

از کوچه پس کوچه هاي شهر

به خانه مي خزد

و آخرين چراغ هم خاموش مي شود

ياد تو

زير پوست تنم

جوانه مي زند

و خاطرت مرا

سر سبز مي کند

چنان بي تاب مي شوم

که دلم

براي لحظه اي ديدار

بي صبر و بي قرار

گوش کن

تيک تاک ساعت

آمدن و رفتن ثانيه ها را خبر مي دهد

چه بي درنگ مي آيند

و چه پر شتاب مي روند

مي آيند

تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند

و مي روند

تا ذره ذره

گرمي اين آتش افتاده به جانم را

با خود ببرند

چه خيال باطلي

چه سعي بيهوده اي

از اين همه کوشش بي حاصل

چرا خسته نمي شوند؟

يادت هميشه سبز

...