دروغ چاپ


باز هم چشمان من

رنگ بي خوابي شده

باز قلبم شعله ي

عشق و بي تابي شده

باز بر بام شبم

ماه مهتابي شده

*

باز مي خوانم که من

خسته ام از اين همه دلبستگي

خسته ام از زندگي

خسته ام از اين سکوت و بندگي

خسته ام از جملگي

*

باز بيزارم من از تکرار شب

مي پرم آهسته از ديوار شب

مي زنم فرياد و دستم در هوا

مانده قلبم زنده در آوار شب

*

شب شروع بي امان گريه هاست

روز آغاز دروغ خنده هاست

روز و شب اما چه فرقي مي کند؟

آخر هر خنده وقتي

اشک گرمي پا به پاست

*

باز نفرين بر دروغ

خنده هاي بي فروغ

خنده هاي پر فريب و پر دروغ

*

خنده هايي از سر ديوانگي

يا دروغين مستي و دلدادگي

*

خنده هايي يخ زده

قلب هايي غم زده

اي خدا نفرين به قلبي کز دروغ

عشق را بر هم زده

*

باز باراني دروغ

مي چکد از آسمان

نغمه مي خواند به من

ماه و خورشيدي دروغ

باز مي تابد به من

*

باز مي پرسم ز خود

رنگ بي خوابي چه شد؟

عشق و بي تابي کجاست؟

ماه مهتابي چه شد؟

...