بی خبر چاپ


بي خبر آمده اي

باز در خواب شبم

کاش هرگز نشود

صبح و بيدار شوم

*

کاش مي گفتي که من

دل چراغاني کنم

سر راهت گل سرخ

باز قرباني کنم

*

کاش مي گفتي که من

گل ميخک بخرم

به سراپرده ي شب

عطر پيچک بزنم

*

کاش مي گفتي که من

سبز بر تن بکنم

جاي پاهاي تو را

شمع روشن بکنم

*

کاش مي گفتي که من

نور پر پر بکنم

تا مي آيي به شبم

چشم خود تر بکنم

*

کاش اين خواب مرا

ببرد تا دم مرگ

شب پاييزي من

خالي است از همه رنگ

*

کاش اما

....

صبح شد

آسمان شد آبي

جايت اينجا خالي

بي خبر آمدي و

بي خبر هم رفتي

...