راز چاپ


باز از زشتي اين بد روزگارزشت

مي روم تا که بيابم خلوتي را باز

تا بريزم اشک

تا زنم فرياد

*

مي دوم از پله ها پايين

مي روم پايين و پايين باز

*

مي رسم تا گريه و تا آه

مي رسم تا بغض و تا فرياد

*

مي زنم فرياد

مي زنم فرياد

*

آمدم تا نشنوم اين طعنه هارا باز

بس کنيد اين ساز

من نمي خواهم بگويم راز