پرنده چاپ


پرنده را ديدم

پرنده را فهميدم

*

پرنده تمام احساسم بود که اوج مي گرفت

پرنده تمام انتظارم بود که بال بال مي زد

پرنده تمام وحشتم بود که کوچ مي کرد

پرنده تمام آزرويم بود که دور مي شد

*

پرنده راصدا زدم

نشنيد

صدايم کوچک بود

صدايم به آن بالاها نرسيد

*

مي خواستم رازم را

به گوش پرنده بگويم

رازي که در اين سينه نمي گنجد

به زير پوست تاول زده ام نمي گنجد

درون رگ هاي تبدارم نمي گنجد

*

اي کاش پرنده مي شنيد رازم را

من عاشق شده ام

...