زنجیر چاپ


روز ها مي گذرند

مثل زنجير صدا

يا صداي زنجير

و شب آواز زند

در دل اين همه خواب

مثل يک عاشق پير

*

من به تو مي گويم

نگرانم به خدا

صبح فردا شده دير

تو به من مي گويي

که نباشم دلگير

*

آه اما اي مرگ

کي مي آيي به برم؟

خواهم از اين همه بد

يک نفس در گذرم

*

لحظه هايم خرد شد

چهره ام تغيير کرد

سال و ماهم لا نه اي

در دل زنجير کرد

*

روز هايم رنگ باخت

رنگ تقويمم پريد

باز زنجير سکوت

روي شب هايم خزيد

*

شب چو پيچک مي شوم با بوي تو

باز مي پيچم ز پا تا موي تو

باز تبريکات نور

زير آوار بلور

من مگر چند ساله ام؟

باز زنجير سکوت

*

آينه ، اي آينه

تو مرا نشناختي

عشق هاي کاغذي

در دلم انداختي

من مگر ديوانه ام؟

باز زنجير سکوت

*

باز گفتم زير لب

ناله هايم شعر شد

شعر هايم ناله شد

دشت هاي آرزوم

پر ز بوي لاله شد

*

باز پرسيدم ز خود

پس نگاهم بيخودي

دور تو پروانه شد؟

يا که چشمت بي دليل

با دلم همخانه شد؟

شعر هاي دفترم بي سبب

مستانه شد؟

*

دانه مي رويد ز خاک

دانه هم تحقير شد

ريشه اش در زير خاک

دانه ي زنجير شد

*

آذر خشي عاقبت

برق زد باران گرفت

با طلوع روشني

مستي ام پايان گرفت

*

باز تکرار سحر

باز يک روز دگر

روز آغاز کلام

روز شعري نا تمام...

*

باز تصوير دلم

مي تپد در آينه

باز اشکم بي صدا

مي چکد بر آينه

*

باز مي سوزد دلم

ناله ام شبگير شد

روزهايم مي روند

عشق هم زنجير شد

عشق هم زنجير شد

...