بی تو چاپ


دیدی که بهار بی تو سرد است

پاییز تر از خزان زرد است

آن شب دل من شکسته تر شد

دیگر همه چیز رنگ درد است

*

دیگر همه جا سکوت دلگیر

دست و دل من اسیر زنجیر

ای روح پر از ترانه من

خاموش ترین بهانه راگیر

*

دیگر نروم به سوی مستی

حظی نبرم ز می پرستی

ای آن که نداری خبر از من

سرچشمه ی هر غمم تو هستی

*

دیگر به بهار خنده ام نیست

باران صفا دهنده ام نیست

ای آن که دلم اسیر عشقت

بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟

*

شعرم همگی سرود درد است

گفتم که بهار بی تو سرداست

گفتم که بهار بی تودیگر

پاییز تر از خزان زرد است

...