بیخودی چاپ


فکر تو را چرا کنم؟

خيال باطل شده اي

حرف تو را چرا زنم؟

سراب کامل شده اي

*

فکر مرا چه مي کني؟

حرف مرا چه مي زني؟

*

تو که براي لحظه اي

پيش دلم نمانده اي

شعر مرا نخوانده اي

جواب نامه ي مرا

نداده اي

نداده اي

*

از اين خيال بيخودي

چرا جدا نمي شوي

ز دام خواهش دلت

چرا رها نمي شوي؟

*

تو که نديده اي که من

چگونه بيقرارتم

به هر کجا که مي روي

چون سايه در جوارتم

*

تو که نديده اي که من

تمام شب نخفته ام

وز غم آتشين خود

سخن به کس نگفته ام

*

برو برو که من دگر

از عاشقي خسته شدم

نگاه کن

به کنج اين قفس ببين

که مرغ پر بسته شدم

*

برو برو فکر مرا مکن دگر

حرف مرا مزن دگر

...